این روزهای من و تو
بنام خدای رضا 

ساعت 6:30 صبح بیدار شدی و با یه سر و صدای آروم بهم فهموندی که بیداری، سریع بلند شدم و بغلت کردم، داشتی شیر میخوردی که چشمم افتاد به پنجره ، هوا کم کم داره روشن میشه... وای پس چرا من فک کردم تازه خوابیدم، تا خوابت برد گذاشتمت تو رختخوابت و بلند شدم که حاضر شم ، اینقدر خوابم میومد که چشام می سوخت، بعد از این که آماده شدم، از لای در یه نگاه بهت انداختم مثل یه فرشته، با آرامش شیرینی خواب بودی،
اومدم سر کار....
یکی از همکارا : یه خبر خوش .... دوشنبه و سه شنبه ساعت کاری بجای 4:30 میشه 2:30 ![]()
همه فک کردیم سرکاریه
گفت بخدا تو همه سایتا نوشته ...
هر کی یه چیزی میگه ...... واسه همیشه اینجوری میشه
...... وای یعنی امروزم هست
...... آخه ابلاغش که هنوز نیومده
..... خلاصه ....
خیلی خوشحال شدم، حالا روز سه شنبه کلی وقت دارم که به همه کارام برسم....
داریم میریم مشهد، سه شنبه راه می افتیم، ساعت 9 شب پرواز داریم، برگشتمونم شنبه بعد از ظهرِ
تاحالا تاسوعا و عاشورا رو تو حرم امام رضا (ع) نبودم، اصلاً فک نمیکردم بلیت پیدا کنیم، امام رضا ممنون از دعوتت...
دست بابا حسین و بابا مهدی که کلی زحمت کشیدن تا ما دو روز قبل از تاسوعا و عاشورا بلیت بگیریم درد نکنه
9 روز دیگه بیست و دومین ماه زندگیت تموم میشه، حساب که میکنم روزی که از مشهد برمیگردیم فرداش تو وارد
ماه میشی، داریم به 2 سالگیت نزدیک میشیم،
2 ساله که زندگیمون با وجود تو پرآهنگ و قند و نباتی شده. نمیدونم چه جوری میشه مادرانگی رو تشریح کرد، یه نعمتی که باورم نمیشه خدای من منو لایق دونسته، تو منو لایق دونستی
قبل از اینکه تورو داشته باشم فکر میکردم محبت کردن و مهربون بودن رو مامان باباها یاد بچه ها میدن ولی تو خودت دنیای مهربونی هستی، تو دریای احساسی 
آتنا جان ازت ممنونم که منو شایسته مادر شدن دونستی و قدم در روح و جان من گذاشتی ![]()
ممنون که هر وقت میبینی حواسم بِهِت نیست تند تند بوسم میکنی![]()
ممنون که هی پشت سرهم میگی : مامانی مامانیییی، مامانیییی، بعد که نگات میکنم و میگم : جانِ مامانی ، آروم لبخند میزنی و میگی (باسی می تُنه) یعنی بازی میکنم، الهی قربون بازی کردنت برم
وقتی دارم کار میکنم پاهامو بغل میگیری و واسه خودت شعر میخونی
هر وقت ببینی بیکارم دستمو میگیری که بریم تو اتاقت و چند دقیقه ای بدون کار و بدون سر و صدای تلوزیونِ شیطون باهم خلوت کنیم
خدایا ممنون که همه چی آرومه، درسته که این روزا شدیداً دودلی و تصمیم گیری های مهم کلافم کردن ولی باز هم یه جورایی انگار که همه چی آرومه![]()
خدایا آرامشی که دوست دارم داشته باشم رو از تو میخوام، چرا ذهنم از این موضوع آزاد نمیشه؟؟؟ ![]()
فقط تو میتونی کمکم کنی .... فقط تو ![]()


این روزهای من و تو
